|
دوستت دارم ...
(( آرزویم خوشبخت کردن توست ))
|
مادر جونم روزت مبارک همیشه توی هر جا و هر زمان به محبتت نیاز دارم خدا عمرت رو پر برکت بکنه آرزوی سلامتی و شادابی برای همه ی مادرای دنیا مخصوصا مامی خودم
روز بانو و روز مادر برای همه ی خانومهای مهربون مبارک باشه [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 15:56 ] [ لیلی ]
[ ]
سلام دوستای گلم
تا وفات حضرت فاطمه زهرا یعنی روز چهارشنبه هر روز ۱۰۰ تا صلوات می فرستم به نیت برآورده شدن حاجتم برای حضرت مسلم و بانو فاطمه زهرا . هر کس هر موقع این پیام رو دید از همون روز صلوات هاشو بفرسته ان شاء الله همه به حاجاتشون برسن.
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:27 ] [ لیلی ]
[ ]
سلام بچه ها خبر خبر ![]()
با یه خبر توپ اومدم امروز ۲۹ فروردین روز تولد منه یه خبر بهتر از اون اینکه سه روز دیگه تولد عشق زندگیمه یعنی آقا وحید گل تولدت پیشاپیش مبارک عزیزم روز تولد تو برای من خیلی با ارزشتره امروزم که پیشم نیستی پاک داغونم ولی گفتی که فردا میام پیشت مجبورم امروز رو تنهایی جشن بگیرم
هر روز برایت رویایی باشد در دست
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 10:7 ] [ لیلی ]
[ ]
اولین پست سال ۱۳۹۱
سلام به دوستای خوب خودم امیدوارم همتون شاد و خرم باشین خبرهای جدید دارم دست جاریم که کلا جراحی شده بود بهتر شده واسه همونم شوشیش براش گوسفند قربونی کرد وای نمودونین وقتی میخواستن بخیه ی دستش رو وردارن شوشوش فشارش میاد پایین و از حال میره حالا هر دو خوبن من ووحید هم که خونمون رو تحویل گرفتیم الان کلی باید بهش برسیم کابینت و کمد دیواری و کاغذ دیواری و پرده و تلویزیون و... از اینها هم که بگذریم همتون رو دوست دارم specially وحید جونم دوستت دارم [ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 10:54 ] [ لیلی ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 11:7 ] [ لیلی ]
[ ]
سلام دوستای گلم
معذرت می خوام خیلی خیلی دیر کردم میدونم این آخرین روزهای سال خیلی درگیرم کارهای شرکتمون خیلی زیاد شده کلاس زبانمم که خیلی فشرده ست آخرهای ترم باید خیلی تلاش کنم این ترمم قبول بشم از دور و برم خبرهای فوری فوری بگم که آقاییم به مبارکی یه دفتر تجاری خریده . متاسفانه یه خبر بد که جاریم به شدت تصادف کرد اون روز وحید زنگ زده بهم میگه اصلا باور نمیکردم خیلی ترسیده بودم قلبم داشت از جاش کنده می شد آخه من این جاریم رو خیلی دوست دارم وجه تشابهامون خیلی زیاده خدا رو شکر خدا بخیر گذرونده واسه بچه ش که چیزی نشده خودشم بینیش شکسته عمل می خواد دستش هم که کلا آسیب شدید دیده و حالا حالا ها باید تحت درمان باشه. خلا صه اینجوری ها ممنون از همه ی دوستای باوفای من که این مدت تنهام نذاشتن همتون رو دوست دارم
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 14:7 ] [ لیلی ]
[ ]
عزیزم به وبلاگ خودت خوش اومدی ولنتاین مبارک نفسم
بچه های عزیز از امروز آدرس وبلاگ رو میدم به وحید تا بیاد ببینه چه خبره و چقدر دوستش دارم یادتونه تو اولین پستم گفته بودم توی یک مناسبت این وبلاگ رو تقدیمش میکنم؟! چه روزی بهتر از روز عشق این روز رو به همه ی عاشقای دنیا تبریک میگم قرار من و وحید ساعت ۱۹:۴۵
[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 14:56 ] [ لیلی ]
[ ]
سلاااام به همه ی دوستای گلم
میگه معذرت میخوام که نمی تونم بهت برسم کارام اونقدر زیاده که گیج شدم خیلی زود همه ی خوبیهات رو جبران میکنم بعد اون با خواهرم رفتیم بیرون تولد دوست خواهرم بود با هم رفتیم فروشگاه صنایع دستی کلی خرید کردیم منم فرصت رو غنیمت شمردم دو تا کادوی فانتزی واسه وحید گرفتم با خودم گفتم اینا رو تا روز ولنتاین میفروشن بهتره بخرم شب دلم برای وحید داشت پر پر میزد ورداشتم تو گوشیم عکسهاشو نگا کردم کمی آروم شدم وای که چقدر دوستش دارم توی نت گوشیم هم ورداشتم براش دلتنگیم رو نوشتم چون هروقت منو میبینه میره سراغ نت های گوشیم میدونه که اونجا پستوخونه ی دلمه جالبه بدونین وحید هنوز از این وبلاگ بیخبره تو اولین فرصت عکسهای کادوها رو براتون میزارم دوستتون دارم بابای
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 10:26 ] [ لیلی ]
[ ]
دوستای خوبم سلام برای روز دوست داشتنی ولنتاین چندتا عکس کارتونی بامزه پیدا کردم براتون میزارم
دوستتون دارم... همیشه با عشقولی هاتون خوش باشین. [ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 11:51 ] [ لیلی ]
[ ]
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، در دیگری باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که درهای باز را نمیبینیم !!!
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 8:56 ] [ لیلی ]
[ ]
در فصل تگرگ عاشقت میمانم ، با ریزش برگ عاشقت میمانم ، هر چند تبر به ریشه ام میکوبی ، تا لحظه مرگ عاشقت میمانم ...
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 17:41 ] [ لیلی ]
[ ]
شب های دراز بی عبادت چه کنم ، طبعم به گناه کرده عادت چه کنم ، گویند کریم است و گنه می بخشد ، گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم...؟! اینم پیام تصادفیم بود خوشم اومد خواستم دوستانمم بخونند
سلام از دوستای مهربون وفادارم ببخشین این روزا خیلی استرس داشتم دستم به نوشتم نمی رفت تازه دوست دارم فقط خبرهای خوب رو براتون بیارم استرسم هم در مورد وحیدبود که پروژه ش باید میافتاد شهر خودمون وگرنه من داغون میشدم خدا رو هزاران مرتبه شاکرم که اومد اینجا پیش خود خودم مسئله دیگه که به استرسم مینداخت نمره فاینال زبانم بود خدارو شکر قبول شدم و امروز باید برم واسه ثبت نام. بچه ها این صلواتها که تو پست قبلی نوشته بودم فوق العاده جواب میده امتحان کنین بازم به زودی با خبرهای خوب برمیگردم همتون رو دوست دارم [ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 8:47 ] [ لیلی ]
[ ]
شما را گر شب یلدا بلنده یلدا مبارک [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 13:19 ] [ لیلی ]
[ ]
سلام دوستای خوبم به سلامتی، وحید و داداشیش تو نمایشگاه بین المللی شرکت کردند به من میگه لیلی خیلی وقته جای ما تو اینجور نمایشگاه ها خالی بود وای بچه اونجا دخترهای چینی با سن کمشون غرفه دارن و همشون چقدر خوب فارسی صحبت می کنند حالا ما یه کلمه چینی بلد نیستیم بازدید کننده ها خدا رو هزاران مرتبه شکر خیلی خوبه برای اولین روز بد نبود. هوا خیلی سرد ه قدم زدن روی برفها خیلی میچسبه. دیشب اس ام اس های عشقولانه واسه هم میفرستادیم این روزها کمتر می تونیم همدیگر رو ببینیم آقای همسر درگیر کارهاش قربول دل نازش برم که همیشه عذاب وجدان داره میگه من نمیتونم خوب بهت برسم امیدوارم تو آینده ی خیلی نزدیک جبران کنم. همیشه حرفاش منو سرزنده نگه داشته. این اواخر تصمیم گرفتیم برای مراسم عروسیمون (جشن) برنامه هامون رو جور کنیم تا ایشالاه اوایل امسال یه جشن به یاد موندنی برگزار کنیم البته اگر خدا بخواد لازم به ذکره من خیلی هم از تالار و جشن های عمومی خوشم نمیاد علتشم اینکه ... زیادهم ناراحت نمی شم ولی چون عکسهای مراسم عقدمون رو پسند نکردیم ترجیح می دم واسه عکس و فیلمبرداری هم که شده مراسم بگیرم البته بازم هرچی خدا بخواد همتون رو دوست دارم اونا هم که عشقولی ندارن امیدوارم به زودی زود سر و سامون بگیرن. [ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 11:50 ] [ لیلی ]
[ ]
ما یک چشمیم یک نگاهیم یک دستیم و دو انگشت تولدمان یکی ست استخوانمان یکی ست خونمان یکی ست نفسمان یکی ست پس دوری دیگر چیست؟؟؟
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 13:42 ] [ لیلی ]
[ ]
دوستای عزیزم خبرهای خوب خدا رو هزاران مرتبه شاکرم . من به حاجتم رسیدم و واقعا هم به این صلوات فرستادن و حاجت روا شدن اعتقاد شدید پیدا کردم حتما شما هم نیت کنین. امیدوارم همه ی دوستانی که همراهیم کردن به زودی زود به حاجاتشون برسن ان شاءالله. التماس دعا. [ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 8:23 ] [ لیلی ]
[ ]
((به نیت قبولی حاجاتمون))
داره حاجتم قبول میشه... بچه ها خبر خوبی نزدیکه . بهم خبر دادن البته پنجشنبه معلوم میشه . تا پنجشنبه هرروز صد تا صلوات به حضرت مسلم می فرستم ((یا حسین شهید))
((چند روایت از فرستادن صلوات))
رسول خدا (ص) فرموده است: هرکس روز جمعه صد بار بر من صلوات بفرستد ، خداوند شصت حاجت او را روا کند ، سی حاجت برای دنیا وسی حاجت برای آخرت. امام صادق (ع) فرمودند: هرکه را حاجتی به خدا عز وجل باشد ، باید با صلوات بر محمد وآلش آن را آغاز کند وسپس حاجت خود را بخواهد وباز هم در پایان ف صلوات بر محمد وآلش بفرستد زیرا خداوند عز وجل از آن کریم تر است که دو طرف را بپذیرد ومیانه را وانهد زیرا صلوات بر محمد وآلش از او محجوب نباشد. یکصد بار صلوات: هرکس یک صد صلوات بر محمد وآل محمد صلوات ودرود بفرستد خداوند یک صد حاجت او را بر آورده سازد. ((التماس دعا)) [ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 15:1 ] [ لیلی ]
[ ]
((به نیت قبولی حاجاتمون))
حسین حج خود را می شکند و به سوی قضا و قدر الهی حرکت می کند...
دوستای عزیزم تا آخر امشب صد صلوات به حضرت مسلم نذر کردم برای بر آورده شدن آرزوی قلبیم دوستایی که می خوان همراهیم کنن ان شاء الله که حاجات هممون امشب قبول میشه پس هرکسی با صد صلوات تا آخر امشب باهم به حضرت مسلم متوسل بشیم (یا حضرت مسلم )
لازم به توضیح اگر حاجتتون بر آورده نشد هر روز ۱۷۰ صلوات به حضرت مسلم تا روز چهلم ادامه بدید ان شاء الله قبول حق باشه. [ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 8:57 ] [ لیلی ]
[ ]
بچه ها خبر خبر دوستای خوب من وحید من اومد قربونش برم که خواسته بود سورپرایزم کنه دیروز عصر شنبه کلاس زبان داشتم قبلش جاریم زنگ زد منو به تولد همسریش به رستوران د.. دعوت کرد من و وحید که هنوز موفق نشدیم اونجا رو افتتاح کنیم بریم ببینیم چطوریه هفته پیش داداش وحید رفته بود چین واسه همین براش این هفته تولد گرفتن خلاصه من از کلاس زبان اومدم بیرون دیدم وحید درست جلوی در کلاس پارک کرده منتظر منه منم با سارا بودم نمی دونم کی ازش خداحافظی کردم حتی یادم رفت تعارف کنم که برسونیمش... پریدم بغل وحید سلام احوال لیلی خانوم خیلی سورپرایز شدی؟ وای داشتم بال در میاوردم بعد برام چند تا خوراکی از این پیتزا ساندویجی ها دو سه تا انواع پیراشکی خرید و منم مثل ... داشتم میخوردم خلاصه همتون رو دوست دارم چه خاموش چه روشن
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 9:18 ] [ لیلی ]
[ ]
سلام دوست جونای من
من اومدم چند سطری بنویسم برم چون هنوز خبرهای خوب بدستم نرسیده هوا سرده و مدام برف میاد من و عشقولیم عاشق برفیم حیف که عشقولیم پیشم نیست باهم میرفتیم پیست اسکی هوا خیلی مه آلوده وای که چقدر گردش تو شهر با عشقولی تو این هوا دلچسبه *** دیشب با وحید ۱ ساعت اس ام اس بازی کردیم خیلی مزه میداد یاد اوایل نامزدیمون افتادم یهویی میدیدم صبح شده وحید برای من خیلی مقدسه.خیلی براش احترام قائلم. گاها تصور اینکه یک لحظه وحید رو نداشته باشم داغونم میکنه و رسما می شینم زار زار گریه میکنم همیشه بهش اس ام اس می زنم وحید بی تو هرگز می خوام چند تا از اس ام اس ها ش رو بتایپم -در اوج مشکلات سکوت کن شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد - یه دنیا عشق را به بهانه ی با تو بودن تقدیمت میکنم بقیه هم باید پست خصوصی باشه... چون که برای دوستهای مجردم زیاد مناسب نیست تلفنی هم که صحبت می کنیم اونقدر نصیحتش میکنم که این کارو بکن اون کارو نکن وقتی وحید رو نمی بینم خیلی اعصابم خورده همش با همه حرفم میشه وحید زودتر بیا پیشم دوتامون هم بی طاقت شدیم هاااااااا بچه ها برامون دعا کنین...
[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 9:37 ] [ لیلی ]
[ ]
روزی یک شاخه گل: جک بنی یکی از کمدین های بزرگ آمریکا،بسیار عاشق همسرش بود.او وصیت کرد بعد از مرگش هر روز یک شاخه گل رز به درب خانه همسرش ببرند.این کار به مدت ۹سال انجام شد تا سرانجام او نیز درگذشت.
ما به قید قرعه می خوایم برندگان رو اعلام کنیم
ثنا جون و ساغر جون هستی جون زهرا جون خانومی جون تی تی جون فلفل بانو بانو بیتا جون سودا جون ستایش جون عاطفه جون مهسا جون عاطفه جون هما جون هدیه جون و بقیه بچه ها که ببخشین اگه اسمتون رو نمی دونم
. . . . . همتون برنده شدین
[ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 15:45 ] [ لیلی ]
[ ]
[ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 9:49 ] [ لیلی ]
[ ]
سلام بچه ها دوستای خوبم همتون رو دوست دااااااااااااارم همتون ماهین بعد از اون پست بلافاصله وحید بهم زنگ زد که لیلی جون اگه از کار تموم شدی ماشین داری بیا فرودگاه رسیدم جیغ زدم آره میاااااااااااام آخه قرار بود روز شنبه بیاد زودتر برگشته وای که چقدر خوشحال بودم
کم مونده بود تصادف کنم خدا رو شکر میکردم که سالم رسیدم پیشش.** ولی حیف که تنها نبود با دوستش باهم بود ن نتونستم بوسش کنم بپرم بغلش اونم تعارف کردم اومد تا یه مسیری رسوندیمش وقتی دوستش پیاده شد دیگه... وحید رو که رسوندم خونه شام دعوتش کردم بیاد تا براش یه غذای خوشمزه آماده کنم وای قربونش برم اونم خیلی گرسنه بود همون لحظه قبول کرد شب که اومد براش کیک با یه غذا آماده کردم غذا هم بماند چی بود وحید اونقدر خوشش اومده بود که کم مونده بود منو هم بخوره آخه می گفت خیلی وقته غذای گرم خونه نخوردم اونشب داشت خیلی خوش می گذشت بغل وحید خیلی عشقولانه بود . راستی من و وحید جنگ جهانی بالشی داریم آخر سر یکیمون -------> اونم که خیلی واسه دوتامونم خوش میگذره البته بیچاره بالش های اتاق من *** جمعه عصر وحید بهم زنگ زد آماده شو میریم بیرون مامان هم با خواهراش رفته بودن ترکیه واسه خوش گذرونی . منم به خاطر کلاس زبان و همچنین کارام نتونسم برم وگرنه وحید کلی اسرار داشت برم واسه خودم و خودش وسایل بخرم اجناس ترکیه تو این فصل خیلی بهتره همشون اجناس جدید تو بازاره جاتون خالی... مامان چقدر وسایل خوبی آورده بود خوردنی هاش ، لباسهای پاییزی زمستونی ست خواب برای من البته واسه جهیزیه کیف و کفش و شلوار و پیرهن و جوراب و ... من که خیلی خوشحال شدم دوستت دارم مامی جون با وحید تصمیم گرفتیم اولین فرصت پرواز مستقیم به استانبول البته بعد پروژه آقایی شب که وحید ازم پرسید کجا بریم منم گفتم بریم ... کلی اینور اونور رفتیم و برای خودمون هم لباس نگا می کردیم که زیاد نپسندیدیم فعلا اجناس خوب زمستونی به ایران نرسیده هنوز تو پاییزی گیر کردن فکر کنم اواسط پاییز بهتر باشه شام رو هم که طبق همیشه مهمونه آقا وحیدیم آقا وحید گل دسته وسط گلا نشسته به به غذای ویژه و مورد علاقه ی من و وحید تو رستوران ... خوردیم و پریدیم بیرون راستی فردا جاریم من و وحید و مامان بابایی رو دعوت کرده خونشون ما پارتی مون قویه اونیکی بچه ها نیستن آخه ماشالاه من و وحید یه زوجی هستیم که همه دوست دارن با ما باشن نه حرف در میاریم نه به کسی چپ نگا میکنیم خیلی معاشر و خونگرمیم واسه همینه مارو خیلی دوست دارن دیگه گل سر سبد هر مجلسیم خلاصه اینجوریا ... دیگه باید برم فعلا دوست داشتنی های من بای بای
[ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 11:9 ] [ لیلی ]
[ ]
سلام دوستای خوبم
خیلی دلم گرفته آخه از هفته ی پیش که وحید خدافظی کرد رفت یه شهر دیگه واسه یکی از پروژه هاش دلم داره گریه میکنه بچه ها می دونم همتون حتی برای یه بار هم که شده حس دلتنگی داشتین اونم برای کسی که همه ی وجودتونه من این یک هفته که فقط تلفنی با وحیدم صحبت کردم چشمام اشکی شده خدا حفظش کنه امیدوارم دو روز دیگه به سلامتی برگرده الان مامان وحید بهم زنگ زده بود به محل کارم اون میدونه ما چقدر به هم وابسته ایم داشت دلداریم میداد هروقت با وحید صحبت میکنم گریه ام میگیره وحید هم که میبینه من چقدر دلتنگشم میگه لیلی منم دلتنگیم بدتر از تو یکمی تحمل کن ناز منگولای من (از اصطلاحات همسر عزیزم) طاقت بیار عزیزم!!! آخه چیکار کنم بچه ها دیروز سر کلاس زبان گوشیم رو خاموش کردم بعد کلاس بهم اس اومد که تماس بی پاسخ دارین وحید زنگ زده بود قربونش برم نگرانم بود آخه ساعت کلاسهای ترم جدیدم رو نمیدونست از الی سراغم رو گرفته آخ که این پسر منو میکشه من دلم می خوااااااااااااااااااد وحید برگرده بچه ها دعا کنین به سلامت برگرده همتون رو دوست دارم چقدر بی حوصله نوشتم ببخشین. [ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 13:28 ] [ لیلی ]
[ ]
سلام دوستای گل من...
اینم جاده خوشبختی که من و وحید رو توی کالسکه ی طلا به قصر آرزوهامون می بره... دیروز داشتم عکسام رو نگاه می کردم... تصمیم گرفتم چند تاشو آپلود کنم واسه دوستای وبلاگم... البته از خاطرات بعد از عروسیمونه... ۱- مدل لباس عقدم ۲-سفره عقدم ۳-کادوی بله برون ۴-عکس انگشترم ۵- چندتا عکس از غذاهای پاگشاییم ادامه مطلب [ دوشنبه هجدهم مهر 1390 ] [ 23:33 ] [ لیلی ]
[ ]
به دانش زیبایی یک گل سرزمین عشقمان را گلپاشی خواهم کرد... به امید دستان گرمت موهایم را شانه خواهم زد... تو رفیق و همسفر منی زیبای دلنشین...
[ دوشنبه هجدهم مهر 1390 ] [ 9:11 ] [ لیلی ]
[ ]
وحید اومد...هورااااااا
[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 13:32 ] [ لیلی ]
[ ]
[ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 11:53 ] [ لیلی ]
[ ]
سلام به همه ی عاشقای دنیا امروز روز خوبیه. اولین روزی هست که اقدام کردم یه وبلاگ بسازم برای عشقم ،برای وحیدم . برای کسی که نبض زندگیم ،با حضور مهربون و عاشقش شروع شد. بزارین از اول اول بگم. با آغاز ازدواجمون عشق آغاز شد. یه عشق که شاید نا پخته بود . من این وبلاگ رو تو یک مناسبت به وحید تقدیم خواهم کرد... [ یکشنبه دهم مهر 1390 ] [ 13:16 ] [ لیلی ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |